چقدر زیبا در میان چمن های سبز آرمیده و
با سرخی اش در برابر آبی آسمان فخر می فروشد و
با چه پاکی و لطافت خاص به صبح سلام می کند و
با وقار و طمانینه با پرندگان حرف می زند و
چگونه خود را در آینه زیست می دهد.
شاید کسی را که با او خندیده ای فراموش کنی اما هیچ گاه کسی را که با او گریسته ای از یاد نخواهی برد.
چقدر زیبا در میان چمن های سبز آرمیده و
با سرخی اش در برابر آبی آسمان فخر می فروشد و
با چه پاکی و لطافت خاص به صبح سلام می کند و
با وقار و طمانینه با پرندگان حرف می زند و
چگونه خود را در آینه زیست می دهد.
کف آلود به اقیانوس وجودم بر می گشت.
ترانه های زندگی در قفس عمرم زندانی بودند و
آواز آنها به گوش نیلو فران مست هستی نمی رسید.
قلبم در زندان تپیدن اسیر است .چاره ای نیست جز
آزادی. و چاره ای نیست جز ..........

اون غریبه رو ساده شمردم
گول چشم سیاهشو خوردم
رفت از این شهر که دلم رو به خون بکشونه
جون من رو به لب برسونه
جای دیگه آتیش بسوزونه
ندونستم که غریبه هر چی بهشه یه غریبس
آخ ندونستم...
انكه در تنها ترين تنهایي ام
تنهاي تنها يم گذاشت![]()
![]()
تنهاترين تنها كسش
در تنهاترين تنهايي اش
تنهاي تنهايش گذارد.![]()
![]()
![]()

قلبش
بزرگ باشه که نخوای برای اینکه تو قلبش جا داشته
باشی خودتو کوچیک کنی![]()
روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري باهم به دريـــا برويم و شنـــا
کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل
رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ
حيلــــه گـــر لباسهاي او راپوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت
عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته
نمايان مي شود ![]()
...
در اين دنيا سراب محکوم است به پوچي...
پرستو محکوم به کوچ کردن...
شمع محکوم به اشک ريختن...
خارها محکوم به تنهايي...
روز محکوم به غروب كردن...
و اما:
عشق با همه ي پاکي وصداقتش محکوم به دوست داشتن
وچه محکوميتي شيرين تر
و دلپذير تر ازاين است؟ اما اي کاش همه اين محکوميتها ي زيبا را مي پذيرفتند.
اي کاش ...![]()
![]()
...
|
چون این مطلب مربوط به رشته ام هست گذاشتم : گران ترين ادويه از ترشحات نوعي سوسک بدست می آيد؟ |
| نوشته شده توسط Administrator | |
| ۲۷ فروردين ۱۳۸۵ | |
|
|
از جو اینترنت دور باشم.فعلاهم زیاد وقت نمی کنم خیلی سراغ اینترنت
بیام .بنابراین دیر به دیر آپ می شم.
